اعتراف عاشقانه [بــوی عشــق , ]
بگذار اعتراف کنم که
بدجور دلم برایت تنگ شده
فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...
اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم
باور نمیکنم اینک بی توام
کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی
تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های
بی تو بودن چیره شوم...
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم
نازت کنم
در حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم
عاشقانه میشد
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده
در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ،
هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...
کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من
دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم
هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ، هر چه
خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ، هر چه
خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را
بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم
، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم
بگویم بی خیال ، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش
هم نمی کنی رفتم...
میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد
، میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد
، میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد ...
بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت
شاکیست ، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست....
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 29 دی 1390 و ساعت 18:36
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
در پناه آغوشت [بــوی عشــق , ]
آرام باش ،ما تا همیشه
مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که
برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد
بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود
تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک
ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم
همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه
باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش
فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش
را داشتم ،همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش
را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه
میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این
عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ،
عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من
و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 29 دی 1390 و ساعت 07:35
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
هر چه باشی دوست دارم [بــوی عشــق , ]
من این شب زنده داری
را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من
این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ،
این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من
این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم
چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو
اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم
به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام
تلخی هایش دوست دارم
من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با
دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من
آزار و اذیتهایت را دوست دارم
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم
مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به
دری را دوست دارم
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم
بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم
من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن
نگاه های سردت را دوست دارم
بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم
بماند،غرورت را نیز دوست دارم....
تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با
تمام غمهایت دوست دارم....
هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست
نداشته باشی ، من دوستت دارم
من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی
جان را دوست دارم، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ،
من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم....
من این شب زنده داری را دوست دارم
اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با
تو دوست دارم...
بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز
به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم....
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 28 دی 1390 و ساعت 22:33
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
تصمیم بیهوده [بــوی عشــق , ]
از این تصمیم بیهوده ، چه چیزی قسمتم بوده نگو با من از این خواستن ، که حسرت همدمم بوده چه فهمیدی از این گریه ، چی خوندی از نگاه من نبودی تو پناه من ، نبودی تکیه گاه من تو این تصمیم بیهوده ، نشو تکرار دلشوره اگه حتی نگاه تو ، منو میخواد و مجبوره فراموشم شده روزی ، که بودم به تو وابسته توی حرفام غم دنیاس ، چقد دلگیرم و خسته تو خواهش می کنی اما ، نمیتونم که برگردم من از دست رفتم و انگار ، نمی بینی پر از دردم کجای گریه های من ، رسیدی تو به داد من نبودی تو برای من ، نبودی تو به یاد من نبودی تو پناه من ، نبودی تکیه گاه من از این تصمیم بیهوده ، چه چیزی قستم بوده نگو با من از این خواستن ، که حسرت همدمم بوده چه فهمیدی از این گریه ، چی خوندی از نگاه من ؟ نبودی تو پناه من ، نبودی تکیه گاه من …
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 25 دی 1390 و ساعت 09:33
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
سی نصیحت زرتشت [تکه کلام , ]
1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
2. قبل از جواب دادن فکر کن
3. هیچکس را تمسخر مکن
4. نه به راست و نه به دروغ قسم
مخور
5. خود برای خود، زن انتخاب کن
6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو
7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
8. کسی را فریب مده تا دردمند
نشوی
9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
12. سپاس دار باش تا لایق نیکی
باشی
13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
14. راستگو باش تا استقامت داشته
باشی
15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
16. دوست بسیار داشته باش تا معروف
باشی
17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
18. دوستدار دین باش تا پاک و راست
گردی
19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی
باشی
21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
22. هرگز ترشرو و بدخو مباش
23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند
24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام
مده
25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین
26. چالاک باش تا هوشیار باشی
27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار
مزن تا تو را نگزد و نمیری
29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد
30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک
پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 21 دی 1390 و ساعت 15:15
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
راز عشق [بــوی عشــق , ]
1. راز
عشق در تواضع است .
این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.
بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.
میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،
تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت
آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.
2. راز عشق در احترام متقابل است.
احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .
اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،
با احترام به نظریاتش گوش کن .
احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .
3. راز عشق در این است که
به یکدیگر سخت نگیرید .
عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .
4. راز عشق در این است که
هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را
خوشحال کند ،
کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،
لبخندی از روی محبت .
نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.
5. راز عشق در این است که
رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .
بذر علاقه ها و عقیده های تازه را
بکار که زیبایی بروید .
ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا
غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .
برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن
مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .
6. راز عشق در خوش مشربی است .
شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن
مراقب شوخی هایت هم باش .
شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن
نیت باشد ،نه نیشدار .
7. راز عشق در این است که
حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .
آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات
کوچک و زود گذر نیست ؟
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 21 دی 1390 و ساعت 08:07
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
ادامه مطلب
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
غم عشق [بــوی عشــق , ]

پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است. تنها دقایقی دیر کرده است. گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است! خندید به سادگیم آیینه و گفت : او احساس پاک تو را زنجیر کرده است. گفتم از عشق من چنین سخن مگوی! گفت : خوابی... سالهاست که دیرکرده است.... در آیینه به خود نگاه می کنم ....آه ... عشق او عجیب مرا پیر کرده است.... راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است!!! اما من چه ساده...و چه خوش باور برای آمدنش به انتظار نشسته بودم... انتظاری عبث! انتظار کار عاشقان است و من دلداده چه می کردم به جز انتظار؟ چشمانم هنوز به حلقه ی در خیره مانده اند ... نکند چشمانم خسته شوند ...نکند امشب هم خوابم ببرد ... چه دیر پیدایش کردم ! قبل از این کجا بود؟ چطور گرفتارش شدم؟ چطور عاشقش شدم؟ چطور دلم را ربود؟ کی رفت؟ چرا رفت؟ کی می آید؟ اصلاً می آید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 20 دی 1390 و ساعت 04:39
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
نقطه سر خط [بــوی عشــق , ]
زندگی نقطه سر خط بی وفایی شده عادت تو نوشته بودی دیدار سه تا نقطه به قیامت زندگی نقطه سر خط تلگرافی شده نامت قلبمو مچاله كردی لای... نامت عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت زندگی نقطه سر خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت با سه حرف تلخ و دلگیر مختصر مفید و ساده گفتی كه سایه عشقت از سرم خیلی زیاده زیر درد و خط كشیدی ضربدر زدی رو اسمم تا بدونم كه به عشقت تا كه جون دارم طلسمم عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت روی یك كاغذ بی خط حرف های خسته به نوبت توی سرزمین نامت حرف "ت" كرده قیامت ت" مثل تو مثل تردید "ت" مثل آخر قیامت مثل تنهایی شب مثل آخر خیانت عزیزم نقطه ته خط
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 19 دی 1390 و ساعت 14:37
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
زندگی باید کرد ! [بــوی عشــق , ]
زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کمرنگ زندگی باید کرد ! گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر گل یاس زندگی باید کرد ! گاه با ناب ترین شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد ! گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای از سوز پنهان گاه باید روئید از پس آن باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم ............ روزگارت آرام ........
نوشته شده توسط محمد در جمعه 16 دی 1390 و ساعت 13:26
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
خسته ام [بــوی عشــق , ]
خسته ام میفهمید؟! خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن. خسته از منحنی بودن و عشق. خسته از حس غریبانه این تنهایی. بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت. بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ. بخدا خسته ام از حادثه ساعقه بودن در باد. همه عمر دروغ، گفته ام من به همه. گفته ام: عاشق پروانه شدم! واله و مست شدم از ضربان دل گل! شمع را میفهمم! کذب محض است، دروغ است، دروغ!! من چه میدانم از، حس پروانه شدن؟! من چه میدانم گل، عشق را میفهمد؟ یا فقط دلبریش را بلد است؟! من چه میدانم شمع، واپسین لحظه مرگ، حسرت زندگیش پروانه است؟ یا هراسان شده از فاجعه نیست شدن؟! به خدا من همه را لاف زدم!! بخدا من همه عمر به عشاق حسادت کردم!! باختم من همه عمر دلم را، به سراب !! باختم من همه عمر دلم را، به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 14 دی 1390 و ساعت 13:02
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
سرگردون [بــوی عشــق , ]
از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده غم سرگردونیهام رو با تو صادقانه گفتم اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم تو تموم طول جاده که افق برابرم بود شوق تو راه توشه من اسم تو همسفرم بود
من دل شیشهای هرجا هر شکستن که شکستم زیر کوهبار غصه هر نشستن که نشستم عشق تو از خاطرم برد که نهیفم و پیاده تو رو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
نیزه نمباد شرجی وسط دشت تابستون تازیانههای رگبار توی چله زمستون نتونستن، نتونستن کینه من رو بگیرن از من خسته خسته شوق رفتن رو بگیرن
حالا که رسیدم اینجا پر قصه برا گفتن پر نیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن تو رو با خودم غریبه از غمم جدا میبینم خودم رو پر از ترانه تو رو بیصدا میبینم
اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی نگو صادقی به عشقت آخه چشمهات میگه نیستی
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 13 دی 1390 و ساعت 16:50
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
نه نرو [بــوی عشــق , ]
تو رو رنجوندم با حرفام
چقد حس میکنم تنهام
چه احساس بدی دارم
از این احساس بیزارم
نه، نـرو، تنهــام نذار
من عاشقتم دیوونه وار
چی شد چشماتو رد کردم
چی شد من با تو بد کردم
نمیدونی، نمیدونم
ولی بدجور پشیمونم
نه، نـرو، تنهــام نذار
من عاشقتم دیوونه وار
صدامو میشنوی یا نه
صدای خستگیهامو
دلم خیلی واست تنگه
ببین دستای تنهامو
نه، نـرو، تنهــام نذار
من عاشقتم دیوونه وار
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 7 دی 1390 و ساعت 11:00
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
درخشش تو [بــوی عشــق , ]
گرچه ای دوست تورا بی صدا فریادزدم
وتو زآن سوی جهان مرا به خاك نشاندی ؛
شاید اگركنارت بودم دست به قلم نمی بردم
...
با این كه فاصله ها نمیخواهند...
ولی خوشحالم كه هنوزدر یكایك شعرهایم می درخشی...
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 5 دی 1390 و ساعت 07:54
ویرایش شده در - و ساعت -
فروشگاه جدید وبسایت
()
دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
|