تبلیغات
به نام آنکه عهدش وفاست *.*.*.*.* در دنیایی که محبت کیمیاست

JavaScript Codes
به نام آنکه عهدش وفاست *.*.*.*.* در دنیایی که محبت کیمیاست




عشق [بــوی عشــق , ]



نقاشی و عشق و سفر تهران بارانی
 حالا کجای نقشه داری شعر می خوانی
من عاشق چشمان جذاب توام بسیار
 خوشحالم از اینکه تو این را خوب می دانی
دریا کنار چشمهایت رام و آرام است
اینجا بدون تو ولی مه,سرد و توفانی
.  یک لحظه از من دور باشی قرنها دردست
صدها هزاران شب، شب یلدای طولانی
من به هوای توست که در این جهان هستم
هستم که با عشقت وجودم را بلرزانی
هر چه فراموشم شود عشق تو یادم هست
تنها تو در افکار این دیوانه می مانی
موهای خود را باز دست بادها بسپار
 می خواهم عاشقتر شوم با این پریشانی .
 امشب دلم خیلی برایت می تپد تنگ است .
 امشب چه طوفانی، چه بارانی، چه تهرانی
من آبرنگ و عشق ,گرنبند فیروزه
یک دختر مجنون بی پروای آبانی
پس این غزل را میفرستم هدیه چشمت .
داری کجا این هدیه را با عشق می خوانی ؟



نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  جمعه 8 مرداد 1395 و ساعت 08:43
ویرایش شده در پنجشنبه 10 تیر 1395 و ساعت 08:44

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




جاده ی بی تو [بــوی عشــق , ]



  تو مه تند رانندگی می کنم                     با رویای تو زندگی می کنم
پره جاده از عطر پاییز و برگ                 عزیزه برام زندگی قد مرگ
   میرم سمت دریا، میرم تا شمال           شمال پر از بهترین فصل سال
   یه آهنگو میخوام زیادش کنم                 که تو بشنوی خیلی تنگه دلم
                الان یکدفه اینجا بارون گرفت               اگه بودی می شد چقد جون گرفت     
        دارم خسته رانندگی می کنم                  با سرعت چه دیوونگی می کنم
    میگن که خطر ناکه این سرعتم               ولی من که با رویاهات راحتم
   تو بودی مواظب بودم خیلی سخت          تو باشی نباید خطرناک رفت
           پیچیده تو جاده صدای موزیک                دلم کلبه می خواد، حتی کوچیک
 تو کلبه با تو زندگی می کنم                       هنوز اما رانندگی می کنم
                   تو حالا کجایی که معلوم نیست                چقد سخته که هیچکی پهلوم نیست 
تو جات خالیه روی این صندلی                    برم رامسر یا برم انزلی
هوامو نداره کسی اینروزا                     نه بارون نه تو نه دمای هوا
   هنوز تند رانندگی می کنم                       صدات میزنم ، بچگی می کنم
کی می گه دارم زندگی می کنم           فقط بی تو رانندگی می کنم
مریم حیدرزاده


نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  دوشنبه 14 تیر 1395 و ساعت 08:40
ویرایش شده در پنجشنبه 10 تیر 1395 و ساعت 08:42

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




دلتنگ [بــوی عشــق , اشـــو , ]



میگویم دوستت دارم
تو بشنو دلم برایت تنگ شده
میگویم مراقب خودت باش
تو بشنو دلم برایت تنگ شده
می گویم حال و احوالت چطور است ؟
تو بشنو دلم برایت تنگ شده
تو اصلا هرچه می گویم را بشنو
دلم برایت تنگ شده
من اینجا ؛ من آنجا
اصلا من هرجا که باشم
دلم برایت تنگ می شود
رو که بر می گردانی
از آن لحظه ی خداحافظی
تا دیدار ِ دوباره ات
لحظه به لحظه
دقیقه به دقیقه
دلم برایت تنگ می شود
من در هر جمع ای هم که باشم
چه غریبه ، چه آشنا
دلم تنها برای تو تنگ می شود
ای وای من ! دیدی چه شد ؟
همه اش که شد دلتنگی ... !
بین خودمان بماند
راستش را بخواهی
همین حالا ؛ همین حالای ِحالا هم
دلم برای تو ،
تو یک نفر تنگ شده...




نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  پنجشنبه 10 تیر 1395 و ساعت 08:36
ویرایش شده در یکشنبه 13 تیر 1395 و ساعت 19:24

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




حضور تو [بــوی عشــق , ]



برای در کنارت بودن، و قدم زدن با تو .. هر از گاهی از خودم بیرون می زنم، روحم سخت به خانه بر می گردد...

نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 و ساعت 18:22
ویرایش شده در - و ساعت -

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




پائیز [بــوی عشــق , ]



در بهار عاشقی پاییز زردم
وقتی نیستی پیش من دنیای دردم
تو چرا تنهام گذاشتی رفتی از عشقم گذشتی
بی خبر رفتی دوباره قلبمو در هم شکستی
اومدی دیشب تو خوابم در کنار من نشستی
تا که چشمامو گشودم رفتی و افسانه گشتی

زندگی هیچه بی چشمات حرف عشقه همه حرفات
دل من بی تو میمیره از وجودت جون میگیره
تو مثل یه جاده خسته همیشه در سفری تو
من تن خشک یه چشمه تشنه ئ بوییدن تو
بوی عطر نفس تو تو تموم لحظه هامه
همدم تنهایی من فصل سرد گریه هامه
اما افسوس دیگه دیره این پرنده داره میره
قصه ی عشقو نخونده پر کشیده داره میره



نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 و ساعت 08:25
ویرایش شده در پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 و ساعت 08:26

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




تنگه غرویه [بــوی عشــق , ]



تو کوچه دوباره بارون می باره دامنم از اشک من غرق ستاره
بارون و می بینم از پشت شیشه قلبم با گریه دیگه آروم نمیشه
دلم گرفت ای وای   بازم تنگ غروبه   تو این زمونه انگار   همه حرفا دروغه
دلم گرفت برگرد   نگو که خیلی دیره
تو این خونه تنها    داره گریم میگیره
یه روز تو این شهر غوغای ما بود     خدای خوب عاشقا خدای ما بود
دست این روزگار ببین چه ها کرد
ما رو با هم مثل این غریبه ها کرد
دلم گرفت ای وای    بازم تنگ غروبه    تو این زمونه انگار    همه حرفا دروغه
دلم گرفت برگرد    نگو که خیلی دیره
تو این خونه تنها      داره گریم میگیره


نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 و ساعت 08:18
ویرایش شده در پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 و ساعت 08:23

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




... [بــوی عشــق , ]



این هــــوا ، هـــــوای ـ خوبی است برای ... دلتنگ بودن...!
من بغض هایم را با روح ِ زخمی ام می آورم...!
تو آغوشت را... با بوسه هایت... بیاور!!
بگذار دست کشیدن از تو همچنان غیرممکن باشد


نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  شنبه 21 آذر 1394 و ساعت 22:02
ویرایش شده در پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 و ساعت 08:29

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




آسوده باش [بــوی عشــق , ]



چایت را بنوش و نگران فردا نباش از گندم‌ زار من و تو مشتی کاه می ماند برای بادها … نیما یوشیج

نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  دوشنبه 9 آذر 1394 و ساعت 12:59
ویرایش شده در - و ساعت -

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




گاهی [بــوی عشــق , ]



ﮔﺎﻫﯽ... ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﮐﻞ ﺩﻧﯿﺎ... ﺩﻟﺖ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ... ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ... ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻫﻢ ﮐﻪ... ﺧﺪﺍ ﺧﺪﺍ ﮐﻨﯽ... ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﯼ... ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ... ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﺑﮕﺬﺭﯼ!!... ﻭ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ... ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ..!.!

نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  سه شنبه 12 آبان 1394 و ساعت 10:33
ویرایش شده در - و ساعت -

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




خیالات [بــوی عشــق , ]



در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست می نشینی روبرویم، خستگی در میکنی چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست باز میخندی و میپرسی كه حالت بهتر است؟! باز میخندم که خیلی، گرچه میدانی که نیست شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند یاس و مریم میگذارم، توی گلدانی که نیست چشم میدوزم به چشمت، می شود آیا کمی دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست..؟! وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو... پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست می روی و خانه لبریز از نبودت می شود باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست...! بعد تو این کار هر روز من است باور این که نباشی، کار آسانی که نیست...!

نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  پنجشنبه 7 آبان 1394 و ساعت 17:30
ویرایش شده در - و ساعت -

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




توکل [بــوی عشــق , ]



توکل برخدایت کن؛ کفایت میکندحتما؛ اگرخالص شوی بااو؛ صدایت میکندحتما؛ اگربیهوده رنجیدی؛ ازاین دنیای بی رحمی؛ به درگاهش قناعت کن؛ عنایت میکندحتما؛ دلت درمانده میمیرد؛ اگرغافل شوی ازاو؛ به هروقتی صدایش کن؛ حمایت میکندحتما؛ خطاگرمیروی گاهی؛ به خلوت توبه کن بااو؛ گناهت ساده میبخشد؛ رهایت میکندحتما؛ به لطفش شک نکن گاهی؛ اگردنیاحقیرت کرد؛ تورسم بندگی آموز؛ حمایت میکندحتما؛ اگرغمگین اگرشادی؛ خدایی راپرستش کن؛ که هردم بهترینهارا؛ عطایت میکندحتما...

نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  پنجشنبه 30 مهر 1394 و ساعت 17:29
ویرایش شده در - و ساعت -

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




دلتنگ [بــوی عشــق , ]



دلتنــگم بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست بــــی آن کـــه بــــــــاشد هـــر لــحظه زنــــــدگی اش کـــــرده ام ....!

نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  یکشنبه 26 مهر 1394 و ساعت 17:34
ویرایش شده در - و ساعت -

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




انتظار [بــوی عشــق , ]



من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیست -- مانند من آسیمه سر و دربدری نیست -- بسیار برای تو نوشتم غم خود را -- بسیار مرا نامه ولی نامه بری نیست -- یک عمر قفس بست مسیر نفسم را -- حالا که دری هست مرا بال و پری نیست -- حالا که مقدر شده آرام بگیرم -- سیلاب، مرا برده و ازمن اثری نیست -- بگذار تبر برکمر شاخه بکوبد -- حالا که بهار آمدو او را ثمری نیست -- بگذار که درها همگی بسته بمانند حالا که نگاهی نگران پشت دری نیست ...

نوشته شده توسط محمد مشتاقی در  پنجشنبه 23 مهر 1394 و ساعت 17:26
ویرایش شده در پنجشنبه 23 مهر 1394 و ساعت 18:20

() دیدار تازه كن ای همسفر( اگه خوشت اومد برام بنویس)
       




آشیانه من
  وبلاگ من
  تماس با من
    

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری،کوچکتر میشوی




/a> تماس با ما 
مشترک خوراک RSS سایت شوید تا مطالب سریع تر به دستتان برسد
بایگانی

 نویسندگان

محمد مشتاقی (933)


دوستانی که علاقه مند به همکاری و مایل به نوشتن در وبلاگ هستند، جهت عضویت، با ما در ارتباط باشند.

موضوعات

بــوی عشــق (718)
اشـــو (18)
تکه کلام (36)
طعم تلخ قهوه (4)
Q.N (3)
یه خورده بخندیم (14)
عمومی (32)
ورزشی (2)
سیاسی (12)
فرهنگی (7)
اجتماعی (5)
زنانه (10)
مردانه (2)
شجره نامه (7)
دانلود (54)
طنز (5)
خبری (6)
کلیپ (1)
هدیه (4)
آموزش (2)
کدهای جاوا (1)


 آرشیو

مرداد 1395 (1)
تیر 1395 (2)
اردیبهشت 1395 (3)
آذر 1394 (2)
آبان 1394 (2)
مهر 1394 (3)
شهریور 1394 (1)
مرداد 1394 (2)
اردیبهشت 1394 (2)
فروردین 1394 (1)
بهمن 1393 (1)
دی 1393 (2)
مرداد 1393 (2)
تیر 1393 (1)
فروردین 1393 (4)
بهمن 1392 (3)
آذر 1392 (8)
آبان 1392 (1)
شهریور 1392 (2)
مرداد 1392 (1)
تیر 1392 (1)
خرداد 1392 (4)
اردیبهشت 1392 (2)
فروردین 1392 (4)
اسفند 1391 (2)
بهمن 1391 (2)
دی 1391 (2)
آذر 1391 (2)
آبان 1391 (2)
مهر 1391 (5)
شهریور 1391 (9)
مرداد 1391 (11)
تیر 1391 (4)
خرداد 1391 (12)
اردیبهشت 1391 (6)
فروردین 1391 (4)
اسفند 1390 (8)
بهمن 1390 (14)
دی 1390 (13)
آذر 1390 (6)
آبان 1390 (14)
مهر 1390 (20)
شهریور 1390 (13)
مرداد 1390 (11)
تیر 1390 (7)
خرداد 1390 (17)
اردیبهشت 1390 (16)
فروردین 1390 (5)
اسفند 1389 (6)
بهمن 1389 (9)
دی 1389 (7)
آذر 1389 (12)
آبان 1389 (10)
مهر 1389 (5)
شهریور 1389 (3)
مرداد 1389 (4)
تیر 1389 (7)
خرداد 1389 (2)


صفحات

بوی عشق
1 2 3 4 5 6 7 ...





لینكستان

  به نام آنکه آشک را...

  تا شقایق هست زندگی باید کرد

  اولین نیستم ... اما بهترینم...

  عشق آتشین زود سرد

  فروش تورهای مسافرتی در تمام نقاط دنیا

  گالری بانوان

  وبلاگ شخصــــــی اِلی

  سکوت تنهایی

  وبلاگ حمید

  شرکت کلارچوب

  فقط پرسپولیس





لینكدونی
ورزش 3 (-)
فروشگاهی برای تمام ایرانیان (-)
جهت اضافه كردن لینك خود با ما در ارتباط باشید. (-)
آرشیو لینكدونی








Powered by WebGozar

جستجو
چی می خوای بگو پیدا کنم






Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
من در فیس بـــوک Mohammad Moshtaghi's Profile
Mohammad Moshtaghi's Facebook Profile
Create Your Badge فال حافظ من در اینستاگرام Instagram

تقدیم به عاشقان

* دوباره دل هوای با تو بودن كرده - نگو این دل دوری عشقتو باور كرده - دل من خسته از این دست به دعاها بردن - همه آرزوها با رفتن تو مردن --- حالا من یه آرزو دارم تو سینه - كه دوباره چشم من تو رو ببینه --- واسه پیدا كردنت تن به دل صحرا میدم - آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم - توی هفت تا آسمون تو تك ستاره منی - به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم - حالا من یه آرزو دارم تو سینه - كه دوباره چشم من تو رو ببینه ***با تشكر : محمد مشتاقی***

آمار وبلاگ
  • کل بازدید:
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل پست ها :
    آخرین بازدید :
    آخرین بروز رسانی :